تبليغاتX
یادداشتهای یک مرده

بعد از تو ما به قبرستان رو آوردیم

و مرگ

زیر چادر مادربزرگ نفس می کشید

....................................

در باغچه می گشتم افسرده

در پای گلدان های خشک یاس

گنجشک های مرده ام را خاک می کردم

....................................

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی است

...................................

زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیل ازآن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

....................................

سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

ساز اگر بشكست؟

نرم نرم از راه دور

روز چون مي‌شكوفد بر فراز كوه

روشنايي مي‌رود در آسمان بالا

ساغر ذرات هستي از شراب نور سرشار است اما من

همچنان در ظلمت شبهاي بي مهتاب

همچنان پژمرده در پهناي اين مرداب

همچنان لبريز از اندوه مي‌پرسم:

-(جام اگر بشكست؟

ساز اگر بشكست؟

شعر اگر ديگر به دل ننشست؟) ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

اينك اينجا شعر و ساز و باده آماده است

من كه جام هستي‌ام از اشك لبريز است

مي‌پرسم:

-( در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر برد؟

با فريب شعر بايد زندگي را رنگ ديگر داد؟

در نواي ساز بايد ناله‌هاي روح را گم كرد؟)

ناله من مي‌تراود از در و ديوار

آسمان اما سراپا گوش و خاموش است.

همزباني نيست تا گويم به زاري: اي دريغ

ديگرم مستي نمي‌بخشد شراب،

جام من خالي شدست از شعر ناب،

ساز من فريادهاي بي‌جواب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

روزها چون گل می شکوفد بر فراز کوه

عصر پرپر می شود این نوشکفته - در سکوت دشت

روزها اینگونه پرپر گشت

لحظه های بی شکیب عمر

چون پرستوهای بی آرام در پرواز

رهروان را چشم حسرت باز .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 6:57 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

مرگ یک انسان یک تراژدی است.

ولی

میلیون ها مرده رقمی بیش نیست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

تو را زنده های مرده به اسارت گرفته اند
و مرا ارواح زنده ها
و ما

از پشت ميله های نامرئی اين بی انصافی

به يکديگر لبخند می زنيم
تا از لرزش زلالی چشمهايمان
دوباره اميد عبور کند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 6:26 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

پرنده اي كه بي پرواز

نشسته است

حرمت بال را

شكسته است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 6:37 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

پروانه

در حسرت خورشيد سوخت

شمع فقط بهانه است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

جواني نکرده‌ام که حسرت بخورم،

 

پير به دنيا آمده‌ام،

 

اگر هنوز زنده ام

 

فرصت مرگ نمي‌دهند

 

................................

 

روزها رفتند

 

و من ديگر خود نميدانم کدامينم

 

آن من سرسخت مغرورم

 

يا من مغلوب ديرينم؟

 

--------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

آغاز سال ۲۰۰۶ و ولادت حضرت عیسی مسیح(ع) بر همگان مبارک باد

گويند وقتي كه مسيح بيايد،

صليب ها را خواهد شكست

و دجال را خواهد كشت.

او صليب ها را مي شكند

تا بگويد كه

او نه شريك خداست

 و نه فرزند او.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

 چون دستم بوي گل مي داد

مرا به جرم گلچيني محكوم كردند

 ولي

كسي فكر نكرد

كه شايد

گلي كاشته باشم

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

 با تو
 بي تو
 همسفر سايه خويشم وبه سوي بي سوي تو مي آيم
 معلومي چون ريگ
مجهولي چون راز
معلوم دلي و مجهول چشم
من رنگ پيراهن دخترم را به گلهاي ياد تو سپرده ام
و كفشهاي زنم را در راه تو از ياد برده ام
اي همه من
 كاكل زرتشت
 سايه بان مسيح
 به سردترين ها
مرا به سردترين ها برسان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط سعید  |